ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

113

مجمع التواريخ ( فارسى )

اين خبر چون بعرض بندگان اقدس رسيد عبد اللّه خان قولر آقاسى گرجى و سعادت قليخان كشيكچى باشى قرقلى و قربان قليخان جزايرچى باشى و صفى قليخان قرقلى را نظر به آنكه قرابت قريبه با شاه رخ ميرزا داشتند حكم شد كه مستعجلا در حرم رفته آن بيمروت را از اذيت آن مظلومان ممنوع ساخته آن اطفال بيگناه را كه اكبر آنها بسن سيزده ساله بود بحضور آوردند . تا رسيدن خانان مزبور آن بيگناهان را آن بد باطن از پا در انداخته بود . القصه رسنها را از گلوى آنها گشوده حقيقت حال را بعرض اقدس رسانيدند ، حكم شد كه جسد آن اطفال بيگناه را خانان مذكور برداشته در جاى محفوظ گذاشته اطبا نيز حاضر شوند كه شايد كسى را از آنها نفسى باقى باشد مداوا نمايند . بعد از متوجه شدن اطبا دو نفر آنها كه نسبت به ديگران اكبر بودند كه نام آنها حسن ميرزا و رحيم ميرزا بود نظر باينكه نفسى باقى داشتند به حالت اصلى آمدند و سه نفر ديگر كه حسين ميرزا و قاسم ميرزا و القاص ميرزا بودند برحمت ايزدى پيوسته بودند . بناء على هذا امرا و سرداران در قتل شاه رخ ميرزا بكرات و مرات بعرض اقدس رسانيدند ، بندگان اقدس در جواب فرمودند كه اگر شما را ارادهء اذيت رسانيدن بشاه رخ ميرزا هست اينجانب را نيز با او مقتول نمائيد كه عين خواهش است و الا هرگز نخواهيم گذاشت كه از كسى به او اذيت برسد چنانچه بمحمد رضا بيك ايشيك آقاسى باشى قديم خود حكم شد كه دويست جوان جزايرچى فيلى كه از عراق در ركاب سعادت انتساب آمده بودند و از جملهء فدويان بودند برداشته در دروب و اطراف حرم او شب و روز در كمال احتياط و انضباط بكشيك متوجه شده به غير از پنج نفر خواجه سرا ديگر كسى را اذن دخول و خروج ندهند مگر به حكم جديد چنان كه محمد رضا بيك مرقوم به خدمت مسطور مقيد گشته سرگرم ميبود .